|
تغییر قوانین تبعیض آمیز
|

هدا امینیان
تغییر برای برابری : ساعت 10 صبح بود که از خانه خارج شدم. چند نفس عمیق کشیدم تا شاید سرحالتر شوم، اما وقتی هوای پردود و آلوده تهران ریه هایم را پر کرد، احساس کردم حالم دارد بهم می خورد. به سمت میدان نزدیک خانه راه افتادم. هوا داشت گرم می شد. رفت و آمد زن ها با سبدها و چرخ های دستی پر از خرید که باعث سختی و کندی حرکتشان می شود، منظره همیشگی صبح های میدان است. زن هایی که از دور و نزدیک برای خرید مواد مصرفی خانه صبح ها به میدان تره بار آن نزدیک می آیند تا کالاها را با قیمتی پایین تر از مغازه های بیرون تهیه کنند. تفاوت قیمتی که بسیار ناچیز است اما برای آنها آنقدر مهم که سختی راه و سنگینی بار را بخاطر آن تحمل می کنند. چین و چروک های صورتشان سنشان را خیلی بیشتر از واقعیت نشان میدهد. همیشه دیدن این منظره چیزی را در ذهنم تداعی می کند: کارگران بی مزد خانگی.
وقتیکه بنیاد اولاف پالمه جایزه خود را برای پروین اردلان در نظر گرفت بنوعی از قانونمند بودن جهان ذوق زده و خوشحال شدیم. گفتیم که جهان هنوز هم عقل خود را از دست نداده است و جهان هنوز هم که هنوز است قادر به دیدن کوه بلندی چون پروین اردلان است.
تغییر برای برابری : شعبه 13 دادگاه انقلاب اسلامی پروین اردلان را اتهام اجتماع و تبانی غیر قانوین و تمرد در مقابل پلیس به قصد برهم زدن امنیت کشور طبق ماده 610 قانون مجازات اسلامی و رعایت ماده 25 قانون مجازات اسلامی وی را به دو سال حبس تعلیقی تا سه سال – با احتساب ایام بازداشت قبلی محکوم کرده است . طبق این حکم وی چنان چه در مدت ایام تعلیق مرتکب جرمی شود، این حکم قابل اجراست. لیلا علی کرمی وکیل پروین اردلان به همراه موکل خود ظرف 20 روز آینده اعتراض به این حکم را تقدیم دادگاه تجدید نظر استان خواهد کرد.
گفتگو ی شیرین مومنی با رضوان مقدم
جمعه13 اردیبهشت 1387
با وجود انتقادات و اعتراضات گسترده وکلا و سازمانهای مدافع حقوق بشر درخصوص برخوردهای غیر عادلانه با فعالان مدنی درکشورمان، متاسفانه همچنان شاهد اعلام احکام سنگین و غیر قابل تصور برای فعالان حقوق زنان هستیم. تاکنون برای تعدادی از 33 فعال حقوق زنان که در 13 اسفند 1385 در اعتراض به محاکمه 5 تن از فعالان جنبش زنان در برابر دادگاه انقلاب گرد آمده بودند احکام گوناگونی صادر شده است، برخی از جمله مرضیه مرتاضی، نسرین افضلی و ناهید جعفری، هر کدام به شش ماه حبس و 10 ضربه شلاق محکوم شده اند و برخی نیز تبرئه شده اند و این بار نوبت به رضوان مقدم رسیده است، البته با این تفاوت که حکم تعلیقی ایشان نه مانند دیگران بمدت یکسال بلکه سه سال است. حال باید تصور کرد چگونه این بانوی فعال که تمام عمر خودش را صرف خدمت به جامعه در ابعاد مختلف نموده باید سه سال ساکت بنشیند!!
با استقبال ایرانیان مقیم کشور کویت از فعالیتهای کمپین یک میلیون امضا, کمپین موفق شد که در ماه آپریل دو فرم امضا که جمعا بیست امضا از امضاهای شهروندان ایرانی برای برابری و تغییر قوانین تبعیض آمیز را در بر میگیرد را جمع آوری کند. در بین حمایت کنندگان خارجی نیز نامهائی چون مصطفی فهمی هنرپیشه برجسته مصری و جهان عرب و همچنین آموزگاری کانادائی تبار بنام سارا بچشم میخورد.
کمپین یک میلیون امضا در کویت
Kuwait.campian@gmail.com
الهه امانی
شنبه7 اردیبهشت 1387
روزی برای حقوق در آمریکا – 22 آوریل
در آمریکا هر ساله روزی از ماه آوریل روز حقوق برابر تعیین می شود. در سال کنونی این روز 22 آوریل تعیین شده است. این نوشته را با نقل قولی از Lilly Ledbeher شروع می کنم. "اتفاقی که برای من رخ داد نه تنها توهین به اصالت انسانی من بود بلکه نتایج ملموسی برای توان مالی من در تأمین نیازهای اقتصادی خانواده ام داشت. با هر چک حقوقی که من دریافت می کردم، کمتر از آنچه که قانون برای من در نظر گرفته است می گرفتم. دادگاه عالی آمریکا رأی بر این داد که این عمل تبعیض محسوب نمی شود. اما بدون شک برای من حس تبعیض را با خود به همراه داشت. براساس رأی دادگاه اگر فرد شاغل فوراً متوجه تبعیض در میزان حقوق خود نشود و اینکه در برابر کار مساوی مزدی کمتر دریافت کرده، کمپانی می تواند مثل یک شهروند درجه دوم در تمام زندگی شخصی با شما رفتار کند. این درست نیست".

Lilly Ledbeller در سن 60 سالگی در آستانه بازنشستگی پس از 19 سال کار در کمپانی لاستیک سازی Goodyear توسط نامه شخص ناشناسی متوجه شد که در تمام این سالها برای کار مساوی مزدی کمتر از همکاران مرد خود دریافت کرده. این تفاوت حقوقی در خلال 19 سالی که وی شاغل بود بالغ بر 225000 دلار برآورد شده است.
جنبش زنان و تعداد قابل ملاحظه ای از فعالین حقوق بشر و جامعه مدنی به رهبری "کمیته ملی برای عدالت در دستمزد و حقوق" که در سال 1996 تأسیس گردیده، می کوشد تا با برقراری "روز حقوق برابر" به عموم مردم در زمینه شکاف بین حقوق و دستمزد برای انجام کار برابر در بین زنان و مردان آگاهی دهد.
علت آنکه "روز حقوق برابر" همواره در آوریل قرار دارد این است که زنان در آمریکا بطور متوسط 77 سنت در برابر هر یک دلار مزد و حقوقی که مردان می گیرند ،دریافت می کنند، به همین دلیل به طور سمبولیک زنان باید ماههای ژانویه، فوریه، مارچ و تا اواسط فوریه کار کنند تا بتوانند همان حقوق و دستمزدی را بگیرند که همکاران مرد آنان برای همان کار دریافت می کنند.
برگزاری "روز حقوق برابر" این فرصت را به زنان و مردان خواهان برابری جنسیتی می دهد که با نظر به تاریخ مبارزات و دستاوردهای زنان برای برابری حقوقی در آمریکا، از آن انرژی گرفته و با پویایی و امید بیشتری برای رفع هرگونه تبعیض جنسیتی مبارزه کنند. این مبارزات اگر دستاوردهای بسیار گرانقدری برای زنان جوان آمریکایی داشته اما حرکتی بسیار کند داشته و لازم است که در این زمینه کار بیشتری صورت گیرد. اگر در سال 1963 بطور متوسط برای هر یک دلاری که مرد حقوق و دستمزد دریافت می کرد، زنان بطور متوسط 59 سنت دریافت می کردند، در سال 2008 پس از گذشت قریب به 45 سال تنها زنان 8 سنت بیشتر دریافت می کنند.
آگاهی به تفاوت بین میزان حقوق و دستمزد مردان سفیدپوست و زنان آفریقایی تبار و یا زنانی از کشورهای آمریکای لاتین "Hispanic" نشان می دهد که زنان اقلیت های نژادی که تحت سلطه تبعیضات جنسیتی و نژادی قرار دارند نابرابری بیشتری را تجربه می کنند.
متوسط درآمد یک زن (15 ساله یا بزرگتر) در آمریکا 858/31 دلار در مقابل 386/41 دلار برای مردان است. US. Census Burean, incom, poverty, and Health – insurance Coverage in the United State
یک زن آفریقایی تبار بطور متوسط در مقابل هر دلار یک مرد سفید پوست تنها 64 سنت دریافت کرده و این در حالیست که زنانی که از تبار کشورهای آمریکای لاتین بوده اند تنها 52 سنت در برابر انجام کار برابر در مقابل یک مرد سفیدپوست دریافت می کنند.
بطور متوسط درآمد سالانه یک زن آفریقایی تبار که بطور تمام وقت کار می کند، در مقابل 437/46 دلار است که مرد سفیدپوست دریافت می دارد. این میانگین برای زنان "لاتین تبار" 214/24 دلار در سال است. (National Women Law Center)
زنانی که از دانشگاه فارغ التحصیل می شوند و تمام وقت کار می کنند، 80درصد حقوق فارغ التحصیلان مرد را دریافت داشته و این شکاف 10 سال پس از فارغ التحصیلی تحقق یافته و دیگر گروه از زنان 69درصد حقوق مردانی که با آنان فارغ التحصیل شده اند دریافت می دارند. همچنین مادرها بیشتر از پدرها و یا سایر زنان از تبعیضات حقوقی و دستمزد رنج می برند.
تحقیقات نشان می دهد که مادران بیشتر به کارهای نیمه وقت اشتغال داشته، مرخصی های زیادتری را در خلال زندگی شخصی خود می گیرند و یا به دلایل خانوادگی از بازار کار برهه هایی فاصله می گیرند. این عوامل که همه به اعتبار نقش و مسئولیت زنان در خانواده در آمریکا است از جمله فاکتورهای منفی برای کمبود حقوق و دستمزد برابر در مقابل کار مساوی با مردان است.
در میان زنانی که در سال های 93-1992 از دانشگاه فارغ التحصیل شده اند بیشتر از یک پنجم شان (قریب به 23 درصد) که مادر بودند در سال 2003 یعنی 10 سال بعد بیکار بودند و 17درصد از آنان به کارهای نیمه وقت اشتغال داشتند در حالیکه از گروه مردانی که در خلال همان سال فارغ التحصیل شده اند، 10 سال بعد تنها 2درصد به کار نیمه وقت و 2درصد در بازار کار حضور نداشتند. بطور متوسط مادرها کمتر از زنان بدون فرزند و زنان در کل (با فرزند و بدون فرزند) حقوقی کمتر از مردان برای انجام کار برابر دریافت می کنند.
این آمار از "Behind Pay Gap" گزارش سازمان زنان دانشگاهی آمریکا در سال 2007 نقل شده است.
از نظر اقتصادی به تفاوت و تبعیض در زمینه حقوق نابرابر در مقابل کار برابر برای زنان و خانواده آنان در آمریکا بطور متوسط در زندگی شغلی آنان بین 440هزار تا 2میلیون دلار زیان و کاستی به بار می آورد. با توجه به این امر که فقر در آمریکا چون سایر کشورهای جهان چهره ای زنانه داشته می توان ابعاد اقتصادی و اجتماعی این نابرابری را در حوزه های مختلف مورد بررسی قرار داد.
قانون حقوق برابر در مقابل کار برابر یکی از دستاوردهای مبارزات سال های 60 در آمریکا بود که در سال 1962 طرح و در سال 1963 عملاً به عنوان قانون تصویب گردید. مجموعه قوانین مدنی ضد تبعیض نیز در آمریکا که به یمن مبارزات مدنی و اجتماعی میلیون ها آمریکایی در سال 1964 به تصویب رسید نیت و هدف آن را داشت که تبعیضات مربوط به مزد و حقوق نابرابر در مقابل کار برابر را از بین برده و برابری را در این زمینه جامه تحقق بخشد.
اما همانگونه که تاریخ به ثبت رسانده، برخورداری افراد یک جامعه از قوانین برابر تنها نخستین قدم در کارزار بزرگ تحقق برابری جنسیتی است. نقطه آغاز است و چالش پیرامون اجرای این قوانین به مراتب بزرگتر از مشکلاتی است که بر سر راه تصویب قوانین برابر وجود دارد. در آمریکا در بسیاری از موارد جامعه در این برزخ قرار می گیرد که از یک سو نمی تواند چشم برروی این قوانین مثبت و حمایتی بسته و از سوی دیگر چالش های مربوط به کاربردهای جامعه سرمایه داری که براساس حداکثر کردن سود و توسط صاحبان سرمایه است از یکسو و همچنین فرهنگ دیرپا و ارزشهای پدرسالارانه از سوی دیگر، راه را برای تحقق و اجرای کامل این قوانین بسیار ناهموار می کند.
برخی بر این تصور واهی هستند که احترام به حقوق و اصالت انسانی زنان، احترام به حقوق زنان در زمینه مزد و حقوق برابر در مقابل کار برابر که در آمریکا به تصویب نیز رسیده از نظر اقتصادی باری غیرقابل تحمل برای بخش خصوصی و بخش دولتی به همراه خواهد داشت در ایالت Minnesota در آمریکا قانون حقوق برابر در مقابل کار برابر در بخش دولتی به اجرا گذاشته شده است. جالب توجه است که هزینه پرداخت حقوق برابر برای کارکنان زن و مرد در بخش دولتی تنها پرداختی های دولت را 7/3 درصد افزایش داد.
در ایالت واشنگتن نیز که قانون حقوق برابر در مقابل کار برابر در بخش دولتی برای 8 سال مورد اجراء قرار گرفت تنها هزینه ای بالغ بر 6/2درصد فزون تر برای دولت به همراه داشت.
برخی دیگر از مخالفان حقوق و دستمزد برابر در مقابل کار برابر، الگوهای متفاوت شغلی زنان و مردان را دلیل این امر می دانند (کارهای نیمه وقت، مرخصی های طولانی در دوران بارداری و بعد از آن عدم تداوم در بازار کار). اداره حسابداری عمومی آمریکا US General Accounting Office با تحقیقات مختلف به این جمع بندی رسیده اند که این الگوهای متفاوت شغلی بدون شک تأثیر داشته اما بهرحال برای 20درصد اختلاف در مزد و حقوق توضیحی نیافته و آن را از مظاهر تبعیضات جنسیتی در بازار کار می دانند.
همچنین استدلال می شود که تفاوت میان حقوق و دستمزد زنان و مردان تنها برای مشاغل سطح پایین بازار کار است. در حالیکه آمارها و تحقیقات موجود در بین فارغ التحصیلان رشته حقوق دانشگاه Michigan نشان می دهد که حتی پس از کنترل عواملی چون نگه داری از فرزندان، سابقه شغلی، نمرات دانشگاهی و عوامل دیگر هنوز یک چهارم از تفاوت حقوقی بین وکلای مرد و زن فارغ التحصیل از این دانشگاه قابل توجه نبوده و تنها دلیل آن تبعضات جنسیتی موجود در بازار کار است.
از آنجاییکه اطلاعات مربوط به میزان حقوق و دستمزد در فرهنگ آمریکا امری بسیار خصوصی تلقی می شود و افراد از کم و کیف شرایط مالی خود بطور باز با یکدیگر صحبت نمی کنند (بویژه در محیط کار) این احتمال که افرادی چون Lilly سال ها به شغلی مشغول باشند اما ندانند از همکار مرد خود حقوقی کمتر دریافت می کنند بسیار محتمل است.
براساس قوانین کنونی، فرد شاغل تنها 180 روز فرصت دارد تا از تبعیض حقوقی خود شکایت کند پس از گذشت این فرجه کارفرما چه در بخش دولتی و چه خصوصی موظف به پرداخت حقوق برابر در مقابل کار برابر نیست و این دلیلی بود که دادخواست Lilly Ledbeller توسط دادگاه عالی آمریکا رد گردید. زیرا او پس از 19 سال متوجه این تبعیض شده بود و سعی بر این داشت که حقوقی که به او تعلق داشت و بالغ بر 225 هزار دلار بود از کمپانی لاستیک سازی Goodyear بگیرد.
این قانون و فرجه 180 روز سپس توسط نهادهای جامعه مدنی در دستور کار مجلس نمایندگان قرار گرفت. در سال 2007 مصوبه اصلاحی بر این قانون که در سال 1962 طرح گردیده بود با 225 رأی موافق و 199 رأی مخالف در مجلس نمایندگان آمریکا به تصویب رسید. اما این مرحله نیز هنوز پایان کار نبوده و همین چند روز پیش تصویب این قانون از 60 رأی مثبت مورد نیازدر سنای آمریکا برخوردار نگردید و مبارزه بر سر تفسیر این قانون همچنان ادامه دارد.
جالب توجه است که در سال 2007 در مجلس نمایندگان آمریکا قانون پرداخت مزد و حقوق برابر در مقابل کار برابر در مجلس نمایندگان آمریکا 199 رأی مخالف داشت!
Jack Tucker که از وکلای آمریکایی ساکن نیویورک است و حیطه ویژه کار ایشان پرونده های زنانی است که از حقوق برابر برخوردار نگردیده اند، در سخنرانی خود در تاریخ 17 آوریل 2008 در مقابل اعضای شورای شهر نیویورک چنین اظهار داشت: "فضای ارتجاعی سیاسی ما، به دشمنی با ایده های مترقی، عدالت، برابری و دستیابی همگون به عدالت و قدرت سبب گردید که دادگاه عالی کشور ما، بالاترین مرجع حقوقی بطور آشکارا با حق فردی شهروندان برای گفتن حقیقت به مراجع قدرت و به سئوال کشیدن مقامات، برای مسئول دانستن کمپانی که عذر و بهانه های گوناگون می آورند – اگر نخواهیم نام اعمالشان را خیانت بگذاریم، مخالفت کرده. ما به مثابه یک ملت از "مرم سالاری" به "کمپانی سالاری" در حال تغییر هستیم. نیروهای قدرتمند اقتصادی به یمن و همکاری رسانه های گروهی که به آنان و در خدمت آنان تعلق دارند، ثروت و قدرت را هرچه بیشتر از ما – مردم دور کرده و بسوی خود و بالایی ها هدایت می کنند.
آرمان برای دستمزد و حقوق برابر کار برابر، بخشی از اهداف جنبش گسترده زنان برای برابری، احترام به حقوق انسانی زنان و عدالت است. در حالیکه بسیاری از کشورهای اروپایی در زمینه برابری های جنسیتی از آمریکا جلوتر هستند،زنان این کشورها نیز با چالش های عدیده ای روبرو هستند و این در حالی است که زنان آفریقا،آمریکای لاتین و آسیا از جمله کشورمان ایران هنوز برای تغییر قوانین تبعیض آمیز برعلیه زنان و دختران در قانون مبارزه می کنند. برابری جنسیتی پیش شرط صلح جهانی، امنیت و توسعه است و جنبش جهانی زنان و زنان ایران راه درازی برای تحقق این امر در پیش دارند. نگاهی به گذشته و دستاوردهای مبارزاتی زنان در طی تاریخ به تمام هواداران حقوق انسانی این امید و انرژی را می بخشد که همانگونه که 35 هزار زن در کنفرانس جهانی پکن همصدا خواندند:
We have to keep
Moving forward
شنبه7 اردیبهشت 1387
آخرين وضعيت پرونده رونا ك صفار زاده و هانا عبدي در گفتگو با وكيل آنان
تغییر برای برابری : در روزهاي اخير برخي از وب سايت ها از اتهام محاربه براي پرونده ي روناك صفا زاده و بلاتكليفي وضعيت هانا عبدي خبر داده اند. در همين رابطه محمد شريف وكيل اين دو فعال حقوق زنان و كمپين يك ميليون امضا در گفتگو با تغيير براي برابري از آخرين وضعيت پرونده هانا و روناك مي گويد : "در مورد پرونده روناك رسيدگي ها تمام شده و به شعبه يك دادگاه انقلاب سنندج ارجاع شده است و پرونده هانا در حال حاضر در شعبه دوم دادگاه انقلاب سنندج است و من منتظر دريافت احضاريه براي تعيين وقت رسيدگي هستم. "
شريف با اشاره به موضوع اتهام محاربه براي پرونده روناك صفار زاده چنين توضيح داد : "كيفر خواستي كه از طرف دادسراي سنندج صادر شده روناك را متهم به محاربه كرده است. ولي اين ادعاي دادسرا است و لزوما منطبق با ماهيت پرونده واتهامات روناك نيست. ايراد اينجاست كه هر بار من مي گويم اتهام محاربه، گويي من دارم چنين چيزي را مي گويم . دادسرا و كيفرخواست ايشان را متهم به محاربه كرده است و بين اين قضيه و ماهيت مساله لزوما هماهنگي و هم آوايي وجود ندارد. يك اتهام است كه در مورد اين اتهام رسيدگي قضايي صورت مي گيرد و من ترجيح مي دهم فعلا در اين مورد ماهيت رسيدگي صحبتي نكنم كه هنوز انجام نشده است. وليكن واقعيت قضيه اين است كه در حال حاضر جلسه رسيدگي به پرونده روناك برگزار شده واتهامات به او تفهيم شده است و با اين توضيحات ايشان متهم به محاربه شده است. "
اين وكيل دادگستري در مورد وضعيت عمومي روناك و هانا گفت :" روناك و هانا بيش از سه ماه دربازداشتگاه اداره كل اطلاعات استان بودند والان در بند عمومي زندان سنندج هستند . "
وي با اشاره به وضعيت ملاقات آنان و اخباري كه در خصوص برخورد تهديد آميز معاون دادستان با مادر روناك منتشر شده است چنين توضيح دادند : "در حال حاضر روناك و هانا اجاز ه ملاقات دارند و در واقع هر وقت كيفرخواست صادر مي شود، مفهوم اين است كه تحقيقات مقدماتي خاتمه يافته است و بنا بر اين از لحاظ امنيتي مي توانند ملاقات داشته باشند. ملاقات هايي كه من با هانا وروناك داشته ام تماما در حضور مامور بوده است و اين هم مفهومش روشن است يعني ايشان فقط مسائلي را مي توانند با من در ميان بگذارندكه قبلا در موردش بازجويي شده اند. من چندين بار به اين موضوع اعتراض كرده ام اما موثر نبوده است و هميشه در حضور مامور با او ملاقات داشته ام. برخوردي كه با مادر روناك شده در موردي بوده است كه من از ايشان خواستم به دليل دوري راه براي انجام برخي كارهاي كوچك به دادگاه مراجعه كنند و با ايشان ظاهرا برخورد تندي صورت گرفته است. به هر حال با خانواده ممكن است اين برخورد صورت بگيرد اما يك وكيل كار خط كشي شده اي روي هر پرونده دارد و چنانچه اين صحبت با من بشود با برخورد لازم را خواهم داشت. "
در ابتدا و قبل از هرچیز لازم است دوباره به این سئوال بپردازیم که کمپین چیست؟ پاسخ مناسب و مختصر و مفیدی که میتوان به سئوال ذکر شده داد این است که کمپین نهاد و نمادی است که با مدرنترین و متمدنترین شکل از شیوه های موجود در جهان مترقی کنونی سعی در التیام زخمهای تاریخی جامعه ایران دارد.
ضرورت کمپین چیست؟ کمپین برای اثبات سلامتی و سرزندگی و بدون شک بلندپروازی یک جامعه شرقی که همان جامعه ایران باشد امری ضروری است. و این ضرورت تا بدانجا پیش میرود که یا باید منکر وجود زن ایرانی در جامعه شد یا به خواسته های حق بجانب ایشان از طریق کمپین سر تسلیم فرود آورد.
با آغاز بکار نمادی بنام کمپین یک میلیون امضا برای رفع قوانین تبعیض آمیز تمامی کسانیکه از وضعیت هوشیاری و توانمندی زن ایرانی احساس سرخوردگی و یاس میکردند بیکباره با دیدن این جنبش به شور و شعف آمده و باشوق و هیجانی منحصر بفرد و با شگفتی کمپین یک میلیون امضا را بر سر زبانهای خود انداختند چراکه بقول خانم دکتر شیرین عبادی کمپین با نورافکن وارد خانه ها شده بود.
اما این نهایت ماجرا نبود چرا که تبعیض و قوانین تبعیض آمیز همچنان در جامعه حی و حاضر بوده و هستند. از اینرو با علم کامل نسبت به مشروعیت و محبوبیت کمپین و کمپینیها حرکت سرکوب کمپینیها آغاز شد. فعالین کمپین به اوین گرفتار شده و آنانی که آزاد شدند آنقدر سند تضمین و کفالت را سنگین پرداخت کرده بودند که دیگر نمیتوانستند با شوق و انگیزه سابق بکار خود در کمپین مشغول باشند. اگر سرکوب نمیبود شاید کمپین بجای یک میلیون امضا سی میلیون امضا جمع میکرد, اما کسانیکه از بوجود آمدن کمپین به شوق و ذوق آمده بودند یکبار دیگر پس از سیر و سیل دستگیری و سرکوبها گزینه یاس و سرخوردگی مجدد را انتخاب کردند!
سرکوب همچنان ادامه دارد و عزم کمپینیها بیش از پیش است. و اینبار ایرانیان در خارج نیز به صفوف کمپینیهای داخل پیوسته تا چالش کمپینیها برای گردآوری یک میلیون امضا به چالشی شکست خورده تبدیل نگردد. لذا عزیزانی که از بوجود نیامدن کمپین در حال یاس بوده و پس از بوجود آمدن آن ذوق و شوق کرده و با سرکوب کمپینیها دوباره مایوس شده و با عزم آهنین کمپینیها در برابر سرکوب دوباره ذوق زده شدند لطفی بکنند و بجای ایفای نقش یک تماشاچی بیایند و رخت کمپین بتن کنند چراکه چالش کمپین امروزه چالش ایران است.
کمپین یک میلیون امضا در کویت
مدتی است که مادرم در بستر بیماری است ومن شدیدا نگران حال او هستم. هرگز فراموش نمی کنم آن روز را که خدیجه مقدم با من تماس گرفت و چون در جریان بیماری مادرم بود از من جویای احوال او شد و من گفتم فردا بعداز ظهر عمل جراحی دارد. از شنیدن این خبر بسیار متاثر شد ولی مثل همیشه سعی کرد که به من روحیه دهد و گفت اصلا نگران نباش و سعی کن روحیه ات را حفظ کنی حتما فردا به همراه دوستان به بیمارستان می آییم.
آنروز صبح شدیدا مضطرب و نگران حال مادرم بودم و به هیچ چیز دیگری نمی توانستم فکر کنم. ساعت 3 بعداز ظهر مادرم را به اطاق عمل بردند و من در تمام مدت در راهرو بیمارستان انتظار می کشیدم و راه می رفتم.
در زمان انتظار به یاد خانم مقدم افتادم.و به موبایلش زنگ زدم که بگویم مادرم را به اتاق عمل بردند اما خاموش بود. لحظه ای نگران شدم. به خودم گفتم شاید در جلسه ای باشد. زنگ می زدم و بازهم به خودم دلداری می دادم ولی دلهره ونگرانی رهایم نمی کرد.
ساعت6بعداز ظهر، مادرم هنوز در اتاق عمل بود و ما همه نگران. موبایلم زنگ زد اما ارتباط برقرار نشد. شماره یکی از مادران کمپین برگوشی ام نشست. چندبار زنگ زد و بازهم ارتباط بر قرار نشد. بلاخره صدای ضعیفی از آن سو آمد. دوستان کمپینیم جویای حال مادرم بودند. گفتم فعلا در اتاق عمل است. سراغ خانم مقدم را گرفتم . نگرانی در صدایش احساس می شد. با اصرار من، گفت که او را بازداشت کرده اند. مجددا ارتباط قطع شد. به جلوی اتاق عمل رفتم هنوز مادرم را بیرون نیاورده بودند. از یک طرف نگران حال مادرم بودم واز طرف دیگر برای بازداشت شدن خانم مقدم متاثر. به یاد حرف هایش افتادم که چگونه سعی می کرد آرامش را به من بازگرداند وهمیشه می گفت که "نگران نباش فکر کن که ماهم مثل مادرت هستیم واگر بتوانیم کاری انجام دهیم خوشحال می شویم ".
در این لحظات حساس و نگران کننده مادرم در اطاق عمل جراحی بود و مادر کمپینی ام در بازداشت و من نگران و پریشان برای هردو مادرم.
بالاخره لحظات نگران کننده به پایان رسید و مادرم را از اتاق عمل بیرون آوردند. دکتر گفت نمونه برداری کردیم و نتیجه را چند روز دیگر خواهیم گفت. با برادرم به خانه برگشتیم جای خالی مادرم در خانه مرا آزار می داد. او که همیشه یار و یاورمن ومشوق اصلی در در کمپین بوده است آن روز در خانه نبود و من چقدر سنگین از غم بودم.
به خدیجه مقدم فکر کردم. او هم در آن ساعت در خانه نبود. همسر مهربانش چگونه جای خالی او را در تحمل می کرد. حتما او هم مانند خانم مقدم معتقد است باید با مشکلات جنگید وهیچ وقت نباید اجازه داد که نا امیدی بر ما مسلط شود... صبح ساعت 10با یکی از مادران تماس گرفتم و گفتم چون پدر در خانه تنهاست من روزها در خانه هستم و بعداز ظهر ها به بیمارستان می روم. چه کمکی می توانم بکنم. گفت اسامی افرادی که بیانیه را امضاء کرده اند را جمع آوری بکن. تا ساعت 4بعداز ظهر مشغول جمع آوری اسامی شدم. دو مادرم در بند بودند، یکی در بند بیماری و دیگری در بند وزرا و من تمام تلاشم برای آزادی آن دو بود.
بعداز ظهر به بیمارستان رفتم. مانند هر روزی که می رفتم، برگه های امضایم را هم برداشتم. با توان و قوت بیشتری برای آن که ناامیدی را پس بزنم، مصمم تر به جمع آوری امضا شدم. اقوامی که به ملاقات مادرم آمده بودند به او گفته بودند که یکی از زنان کمپین را بازداشت کرده اند و مادرم جویا شد. گفتم خانم مقدم را بازداشت کرده اند. مادرم سکوت کرد و بعد گفت:"برای به دست آوردن حقوق پایمال شده باید مبارزه کرد. باید هزینه داد. زنان عدالت خواه وصلح جو این هزینه ها را می پردازند و روشنگری می کنند...."
یکی از اعضای خانواده با خنده در میان حرفش دوید :"محبوبه! فکر می کردیم که تو کمپینی هستی اما انگار مادرت از تو پر شور تره ! "
نگاهی به مادرم کردم. راست می گفت. اگر حمایت هاو پشتیبانی های او نبود من کمپینی نشده بودم.
مادرم گفت محبوبه چند وقت است که بخاطر من از همه کارهایش دست کشیده ومن ادامه دادم اشکالی ندارد امیدوارم هر چه زودتر خوب شوی و باهم فعالیت کنیم و مادر گفت حتما این کار را خواهم کرد.
فردای روزی که مادرم را به خانه آوردیم، خدیجه مقدم آزاد شد. مادر گفت حتما به استقبال خانم مقدم برو و سلام مرا هم برسان. گفت به او بگو بیماری و زندان ما را از پا نمی اندازد. به او بگو خدا قوت!
به جلوی زندان اوین رسیدم. هنوز کسی نیامده بود. لحظاتی بعد مادران برگه به دست آمدند تا جلوی زندان هم امضا جمع کنند. و بعد صدای فریادی بود که بلند شد. : خدیج آمد... خودم را در آغوشش جا دادم و پیغام مادر را هم رساندم و او از من خواست که به مادرم زنگ بزنم تا با او صحبت کند...
چقدر تصویرهای این دو مادر بر هم منطبق بود. هردو به من امید می دادند. من چه قوی بودم آن روز!
گفتگوی ناهید میرحاج با ناهید میرجعفری
گفتگوی ناهید میرحاج با ناهید جعفری
ناهید جعفری فعال جنبش زنان وکمپین یک میلیون امضا و عضو مرکز فرهنگی زنان از جمله زنانی است که 13 اسفند سال گذشته در برابر دادگاه انقلاب به همراه 33 فعال زن دیگر بازداشت شد. او مورد ضرب و شتم پلیس نیز قرار گرفت و از نیروی انتظامی هم شکایت کرد اما هنوز پاسخی نگرفته است یا به عبارت دیگر ضاربی پیدا نشده است. گفتگوی کوتاه ناهید میرحاج را با او می خوانید:
چگونه از حکم تان مطلع شدید؟
روز یکشنبه اول اردیبهشت ساعت 10 صبح زنگ در به صدا درآمد و آقایی پرسید منزل خانم ناهید جعفری؟ پسرم پرسید شما؟ جوابی نشنید . آن آقا دو برگ کاغذ لای در گذاشت و رفت. من برای پرس و جو دم در رفتم ولی کسی را ندیدم کاغذ را برداشتم متوجه شدم که حکم دادگاه است. که این به نظرم کاری غیرقانونی آمد چرا که می بایست به وکیلم ابلاغ میشد نه به من.
در آن دو ورق کاغذ چه نوشته شده بود؟
حکم دادگاه انقلاب بود. نوشته بود "پرونده بزهکاری در حد اخلال در نظم و تجمع غیر قانونی محرز و مسلم است و مستنداً طبق ماده 618 قانون مجازات اسلامی نامبرده به شش ماه حبس با احتساب ایام بازداشت و 10 ضربه شلاق محکوم است که به دلیل شرایط خاص متهم این حکم به مدت دو سال معلق است" .) یعنی جرمم اخلال در نظم عمومی بوده وخوشبختانه در مورد اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت کشور تبرئه شده ام.
اخلال در نظم عمومی را بر چه اساسی به شما وارد کرده است ؟
روز 13 اسفند 85 عده ای از دوستانم که فعالان جنبش زنان هستند در رابطه با تجمع 22 خرداد 85 به دادگاه احضار شده بودند. وقتی کسی را بازداشت می کنند خانواده ها معمولا پشت در دادگاه می ایستند و یا در پیاده روی رو به روی دادگاه منتظر می مانند. ما هم برای ان که مشکلی برای رفت و امد مردم ایجاد نکنیم در پیاده روی روبروی دادگاه منتظر آمدن دوستانمان ماندیم .با اعتراض ماموران مواجه شدیم که از آنجا برویم در صورتی که ایستادن در پیاده رو مانعی ندارد و به انها توضیح هم دادیم و قبول کردند. خب نشستیم اما این بار به ما حمله کردند و به سرعت ما را داخل مینی بوس ها هول دادند و دستگیرکردند.
تا آنجا که به یاد دارم شما در همان روز مضروب شدید درست است؟
بله، هنگامی که پلیس حمله کرد یکی از مأمورین که با باتوم به پاهای ما میزد موقع سوار کردن من به مینی¬بوس ضربه ای شدید به کمرم وارد کرد که باعث شد با صورت به داخل ماشین پرتاب شوم و در اثر این ضربه لثه هایم خونریزی کرد و دندانهایم لق شد و حتی تا مدتی از نظر شنوایی مشکل پیدا کرده بودم.
به بیمارستان منتقل شدید؟
نه. زنان دستگیر شده از مأمورین خواستند که مرا جلوی بیمارستانی پیاده کنند ولی آنها امتناع کردند و همان مأمور با صدای بلند میگفت: "جو سازی میکنه ببرینش". ما را به بازداشتگاه وزرا بردند و بعد از ساعتها به اوین منتقل کردند.
چند روز در بازداشت بودید و آیا به مراجع قانونی شکایتی کردید؟
پنج روز در بازداشت بودم و بعد از آزادی به دادسرای کارکنان دولت رفتم برای شکایت ولی آنها قبول نکردند و مرا به یکی از کلانتری ها فرستادند. با خانم شیرین عبادی و خانم نسرین ستوده مشورت کردم و آنها هم زحمت کشیدند وکالت مرا در این پرونده قبول کردند و شکایت نامه ای تنظیم و به کلانتری ارائه دادند که باعث شد کلانتری طی نامه ای مرا به پزشکی قانونی معرفی کند. جواب پزشکی قانونی را در پاکتی مهر شده به من دادند که به کلانتری بردم که در پرونده من موجود است . چهار شاهد خواستند که شاهدانم شهادت دادند به این ضرب و شتم. بعد از چند ماه که پرونده من در کلانتری بود و چندین بار مراجعه بالاخره یک روز برای شناسایی مرا به کلانتری خواستند بعد از دیدن سه آلبوم عکس های پرسنل آن کلانتری کسی را شناسایی نکردم بعد از آن پرونده را به فرماندهی نیروی انتظامی تهران بزرگ فرستادند که در آنجا پیگیری شود و ضارب را پیدا کنند ولی تا امروز که یک سال و حدودا دو ماه از شکایت من میگذرد این پرونده هنوز در دست بررسی است.
اعتراضی هم به حکم صادر شده دارید؟
بله . من حمایت کردن از دوستانم را اخلال در نظم عمومی نمیدانم. می بنید که مرتب فعالان زن را به حبس های تعلیقی محکوم می کنند و محکومیت تعلیقی یعنی دست به عصا راه برو تا کاری به کارت نداشته باشیم.یعنی جای جمع نشو، جایی نشین ، جایی نرو ، ... .من به این حکم اعتراض می کنم.
واکنش خانواده شما در مورد حکم شما چه بود؟
همسر و فرزندانم از آنجایی که فعالیت های برابری خواهانه و مدنی مرا جرم نمی دانند بسیار از صدور این حکم تعجب کردند. گفتند حمایت از دوستان هم مگر جرم است؟ واقعا نمی دانم به جای چنین اتهاماتی چرا نمی گویند که برابرخواهی و حق خواهی جرم است!
فکر می کنید چرا به شما و دو فعال دیگر تا کنون حکم شلاق هم داده اند؟
طبق این ماده قانونی، برای کسی که اخلال در نظم عمومی بکند، زندان و شلاق پیش بینی شده است. به نظرمن محکومیت هایی مثل شلاق چهره ی خشن قانون را نشان می دهد، و همین طور رعب انگیزی و تحقیر کنندگی آن را در برابر افکار عمومی. جالب هست هرکس که خبر حکم من را شنید واکنش نشان داد یعنی به جای اینکه مردم به خاطر این حکم مثلا نسبت به من بدبین شوند، به قضاوت دادگاه شک کردند.
سپاسگزارم
کشور کویت در میان کشورهای حوزه خلیج فارس کشوری دموکراتیک بشمار میرود. در این کشور میتوان مجلس قانون گذارانی را شاهد شد که کاندیداهای آن با انتخاب مردم به مجلس راه یافته و در رقم زدن تصمیمات سرنوشت ساز برای آن کشور نقشی بارز را ایفا کنند. در این کشور علی رغم اینکه تمام جمعیت بومی مسلمان هستند اما دولت حاکم با هوشیاری مختص و منطبق با فضای همان کشور سیاستی سکولار را در پیش گرفته و آزادی های مدنی را برای شهروندان خود مهیا میسازد. در سالهای اخیر فعالیت زنان در این کشور رو به گسترش بوده و یکی از اهم دستاوردهای این قشر کسب حق رای سیاسی بوده است. خانم دکتر سعاد الصباح نویسنده برجسته و یکی از افراد خانواده حاکمه از برجسته ترین زنان فعال در زمینه حوق زنان و کودکان نه تنها در کشور کویت بلکه در کل جهان عرب بشمار میرود.
اخیرا و با گسترش فعالیتهای موازی با بیداری و آگاهی زنان ایران که بارزترین این فعالیتها در کمپین یک میلیون امضا متجلی میشود ایرانیان مقیم کویت نیز برای عقب نماندن از قافله پشتیبانی از زنان و درخواستهای حق بجانب و مسالمت آمیز آنان بصورتی شگفت انگیز از فعالان کمپین یک میلیون امضا در این کشور استقبال کردند. این استقبال نه تنها شامل زنان بود بلکه مردان نیز در امضا کردن فرمهای مخصوص کمپین که تلاشی مسالمت آمیز و قانونی جهت رفع تبعیض و ایجاد بستری از برابری در میان شهروندان ایران زمین است درنگی به خود راه ندادند که این خود نشانه سطح بالای فکری و فرهنگی جامعه بخصوص نوین ایران است.
اضافه بر ایرانیان مقیم کویت بومیان این کشور و دیگر ملیتهای مقیم در این کشور نیز از این طرح استقبال کرده و زن ایرانی را بدلیل سطح بالای آگاهی و شجاعت مورد ستایش قرار دادند.
اضافه میکنیم که خبرهای مخصوص به فعالیتهای کمپین یک میلیون امضا را در پستهای بعدی بشکلی مفصل ارائه خواهیم داد.
کمپین یک میلیون امضا در کویت